چگونگى پیدایش وهابیت:

مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزند «عبدالوهاب» نجدی است که این نسبت از نام پدر او «عبدالوهاب» گرفته شده است و به گفته برخی از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده‌اند یعنی «محمدیه» نگفته‌اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند و از این نسبت سوء استفاده نمایند.

شیخ محمد در سال ۱۱۱۵ هجری قمری در شهر «عیینه» از شهرهای «نجد» تولد یافت. ۳

وى فقه را بر اساس مذهب احمد حنبل فرا گرفت. از همان کودکی سخنانی به زبان می‌آورد که مسلمانان چیزی از آن نمی‌فهمیدند. برای تحصیل بیشتر، به مکه سپس به مدینه سفر کرد، و در نزد شیخ عبدالله بن ابراهیم بن سیف مشغول تحصیل شد. در همان‌جا زبان به انتقاد گشود که: چرا مسلمین، به قبر پیامبر پناه می‌آوردند و از وی شفاعت می‌خواهند؟

سپس به نجد بازگشت و از آن پس به بصره رفت تا از آنجا به شام برود. وقتى وارد بصره شد، مسلمانان، متوجه طرز فکر او شدند و او را از بصره بیرون کردند و او هم از آن حوالی گریخت. مدتی بعد به شهر «حریمله» از قلمرو نجد آمد، که پدرش نیز در آنجا سکونت داشت.

در آنجا عقاید مسلمین را به دیده‌ی انکار و انتقاد نگریست. پدرش او را از این کار بازمی‌داشت. ۴ و از اظهارات او سخت رنج می‌برد و مردم را از او بر حذر می‌داشت، برادرش عبدالله بر ردّ او کتابی نوشت. ۵ عده‌ای از علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز در ردّ عقاید محمدبن عبدالوهاب و پیروان او کتابهای متعددی را به رشته‌ی تحریر در آوردند. از جمله برادرش سلیمان بن عبدالوهاب کتابی در ردّ او نوشته است و از حنابله‌ی شام که در ردّ وهابیت کتاب نوشته‌اند می‌توان آل الشطی و شیخ عبدالقدّومی نابلسی را نام برد. ۶

پس از درگذشت پدرش، در اظهار عقاید خود و انتقاد از معتقدات مسلمین جری‌تر شد.

گروهی از فرومایگان نیز به دنبال وی افتاده، سخنش را پذیرا شدند. کار به آنجا رسید که سر و صدای مردم، از هر سو بلند شد و قصد کردند او را به قتل برسانند. محمدبن عبدالوهاب هم به «عیینه» بازگشت. رئیس شهر در آن اوقات، عثمان بن احمد بن معمّر بود. محمدبن عبدالوهاب، او را به پادشاهی بر نجد انداخت. عثمان بن احمد هم منویات او را مورد توجه قرار داد. به دنبال آن، قبر زید بن خطاب را منهدم کرد، و از این راه کارش بالا گرفت.

چون این خبر به حاکم احساء و قطیف یعنی سلیمان بن محمدبن عزیز رسید، نامه‌ای به عثمان نامبرده‌ نوشت که محمدبن عبدالوهاب را به قتل برساند. وقتی نامه به عثمان رسید، محمدبن عبدالوهاب را احضار کرد، و موضوع را به اطلاع او رسانید و دستور داد که از شهر بیرون رود. محمدبن عبدالوهاب هم، روی به «درعیّه» نهاده یعنی همان محلّی که «مسیلمه کذّاب» از آنجا برخاست و دعوی پیغمبری کرد و آن همه سر و صدا و مفاسد براه انداخت.

حکمران «درعیه» در آن زمان محمدبن سعود از قبیله‌ی «عنیزه» بود. وی جدّ خاندان سعودی، فرمانروایان کنونی کشور حجاز است.

محمدبن عبدالوهاب، در صدد برآمد که از قدرت حاکم مزبور بهره‌برداری کند، به همین جهت او را به اندیشه‌ی تسلط بر سرزمین نجد انداخت. محمدبن سعود نیز با وی بیعت کرد، بر این اساس که به نام جهاد در راه خدا، مسلمانان را از دم شمشیر بگذراند.

ابن سعود، برای یاری محمدبن عبدالوهاب و انتشار طریقه‌ی او، به بسیج سپاه و تأمین سرباز و نفرات پرداخت، تا این که کارش بالا گرفت.

آنگاه ابن سعود، نامه‌ای به رؤسای شهرهای نجد و قضات آنجا نوشت که اطاعت او را گردن نهند و تسلیم وی شوند. گروهی فرمان او را پذیرفتند و عده‌ای به سکوت برگزار نمودند.

ابن سعود هم با سپاهی از مردم درعیه، آهنگ نجند نمودند و با مردم آنجا جنگ کرد.

در این جنگ بسیاری از مسلمانان مخالف خود را به قتل رسانید، تا اینکه بعضی با میل و بعضی بی‌میل، به اطاعت او درآمدند و حکمرانی نجد، به زور شمشیر به وی تعلق گرفت.

محمدبن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ هجری درگذشت، ولی دین جدید او باقی ماند و حکومت سعودی به حمایت از ان برخاست. وهابی‌ها از آن تاریخ، دست به کشتار مسلمین زدند. چه نفوسی را که کشتند و چه خانه‌ها و قبوری را که منهدم کردند و چه اماکنی را که طعمه‌ی حریق ساختند و چه فسادی که میان مردم و شهرها، به راه نینداختند، و چه مصائب و دهشت‌ها که از ناحیه‌ی آنها به مسلمانان نرسید.

وهابیها، در این مدت نه تنها افراد خارج از دین خود را به قتل رساندند، بلکه تمام مقتولین به دست آنها، مسلمانان موحدی بودند که گواهی به یگانگی خداوند می‌دادند، و محمد (ص) را پیامبر او می‌دانستند. تنها گناه آنها این بود که مذهب تازه‌ی اختراعی محمد بن عبدالوهاب را نمی‌پذیرفتند و به آن عقیده نداشتند. ۷

هنوز یک سال از افتتاح شبکه وهابی نور نگذشته بود که یکی از کارشناسان مجهول الهویه ی این شبکه با طرح یک ایده به عبدالله حیدری تصمیم به تاسیس یک شبکه جدید وهابی گرفت. شبکه ای به بهانه تبلیغ دین اسلام اما برای مخالفت با سیاست های جمهوری اسلامی و توهین به تشیع. از جمله فارغ التحصیلات مکتبی این شبکه می توان به عبدالمالک ریگی اشاره کرد.

این کارشناس مجهول الهویه که با حمایت های عقیل هاشمی هنوز پیش عنوان "دکتر" را حمل می کند کسی نیست جز شهریار کلهر!

او هنوز نام حقیقی خود را نیز در شبکه اعلام نکرده است و فقط به عنوان یک کارشناس دینی حضور می یابد. شبکه ی جدید التاسیس کلمه با حمایت های مستقیم آمریکا و واسطه گری کلهر تولید برنامه می کند. هشتاد درصد این برنامه توهین به ملت و فرهنگ ایرانی دارد. اگر چه ادعای آن ها مخالفت با حکومت است. عقیل هاشمی مدیر داخلی شبکه کلمه به قدری از کلهر پشتیبانی می کند که در یکی از برنامه های پادشاهی الله با اجرای کلهر، خودش، همسر و فرزندش برای دفاع از حیثیت کلهر که با حیثیت شبکه کلمه و عقیل هاشمی زهی گره خورده است حاضر می شوند.

مدتی است بخشی از تلفن های خصوصی کلهر منتشر شده است که حکایت از همجنس گرایی او دارد. به نظر می رسد او امکان برقراری ارتباط با همجنس در محل زندگی خود ندارد و احتمال بیماری بدنی و روانی در او فراوان است. در هنگام اجرای برنامه بارها با قطعی مواجه شده است اگرچه ادعا شده است که این قطعی نقص فنی است اما بررسی ها حکایت از بیماری مقعدی کلهر دارد که نمی تواند مدت زیادی بر صندلی بنشیند.

حال سوال این جاست چگونه شبکه وهابی کلمه به خود اجازه می دهد برای جذب دلارهای آمریکایی از چنین اشخاصی در شبکه استفاده کند؟

1 . أبو حامد غزالي : وي در كتاب سرّ العالمين مي‌نويسد : واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا . از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت : «مبارك، مبارك ، اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.» اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :] پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند . الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م . 2 . سبط ابن جوزي : سبط ابن جوزي از بزرگان اهل سنت و حنفي مذهب ، در كتاب تذكرة الخواص ، در باره حديث غدير و معناي كلمه «مولي» بحث مفصلي دارد و بعد از نقل تمامي معاني كلمه «مولي» و رد آن‌ها ،‌ اين گونه نتيجه گيري مي‌كند كه غير از اولويت و امامت چيز ديگري را نمي‌توان از اين حديث استفاده كرد : فأما قوله من كنت مولاه ، فقال علماء العربية لفظة المولي ترد علي وجوه احدها بمعني المالك ... والعاشر بمعني الأولي قال الله تعالي « ... هي مولاكم» أي أولي بكم واذا ثبت هذا لم يجز حمل لفظة المولي في هذا الحديث علي مالك الرق لأن النبي (ص) لم يكن مالكا لرق علي (ع) حقيقة ولا علي المولي المعتِق لأنه لم يكن معتقاً لعلي ولا علي المعتَق لأن عليا كان حراً ولا علي ابن العم لأنه كان ابن عمه ولا علي الحليف لأن الحلف يكون بين الغرماء للتعاضد والتناصر وهذا المعني موجود فيه ولا علي المتولي لضمان الجريرة لما قلنا انه انتسخ ذلك و لا علي الجار لأنه يكون لغواً من الكلام وحوشي منصه الكريم من ذلك ولا علي السيد المطاع لأنه كان مطيعاً له يقيه بنفسه ويجاهد بين يديه و المراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة فتعين الوجه العاشر وهو الأولي ومعنا من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به . وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي بن السعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين فانه روي هذا الحديث بإسناده الي مشايخه وقال فيه فاخذ رسول ا لله (ص) بيد علي (ع) فقال من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه فعلم أن جميع المعاني راجعة الي الوجه العاشر ودل عليه ايضاً قوله (ع) الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته . دانشمندان عرب در تفسير كلمه (مولي) در فرمايش رسول خدا كه فرمود : (من كنت مولاه) وجوهي ذكر كرده‌اند كه يكي از آن‌ها به معناي مالك است و... معناي دهمين آن اولي و برتر است ، خداوند فرمود: اين مولاي شما است ، به اين معنا است كه او اولي و برتر به شما است ، و چون ثابت شد كه مولي به معناي اولي است ؛ پس حمل لفظ مولي در اين حديث بر كسي كه مالك بنده‌اي باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پيامبر مالك علي و علي بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نيز حمل آن بر كسي كه پسر عموي ديگري است جايز نيست ؛ زيرا او پسر عمويش بود . و نه بر هم پيمان ، چون اين قضيه مربوط به كساني است كه ضرر ديده‌اند و پيمان بر كمك و همراهي مي بندند . و نه بر ياري و كمك ؛ زيرا اين معني در خود كلمه موجود است . و نه بر كسي كه سر پرستي (ضمان جريره) را دارد و نه بر همسايه كه چنين حملي لغو است و نه بر آقا و سروري كه اطاعتش لازم است . پس مقصود از كلمه مولي در اين حديث غير از معناي دهم آن كه اطاعت محض و مخصوص ؛ يعني همان حمل بر اَولي نخواهد بود ، و معنايش اين مي‌شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي‌گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است . از اين تعابير فهميده مي‌شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن طاعت و پيشوائي . سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص37 ـ 39 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م . 3 . محمد بن طلحة شافعي (متوفاي 658هـ) : وي در كتاب كفاية الطالب كه آن را در باره مناقب امير مؤمنان عليه السلام نگاشته است ، بعد از نقل روايت « ولو كنت مستخلفاً أحداً لم يكن أحد أحق منك لقدمك في الإسلام وقرابتك من رسول الله ، وصهرك ... ؛ اگر بنا بود جانشين برگزينم هيچ كس سزاوارتر از تو به جهت پيشگامي‌ات در اسلام و نزديك بودن به پيامبر خدا و داماد او بودن نيست) مي‌نويسد : وهذا الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف ، لكن حديث غدير خم دليل على التولية وهي الاستخلاف ، وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره ( ص ) . اين حديث اگر چه از ظاهر آن بر مي‌آيد كه رسول خدا جانشين تعيين نكرد ؛ ولي حديث غدير خم دليل بر تعيين سرپرست است كه همان جانشيني رسول خدا است ؛ بنا بر اين حديث غدير خم ناسخ حديث قبل مي‌شود ؛ چون حديث غدير در آخر عمر مبارك رسول الله ايراد شده و متأخر است . الگنجي الشافعي ، الإمام الحافظ أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي ، كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ، ص 166 ـ 167 ، الباب السادس والثلاثون ، تحقيق و تصحيح و تعليق : محمد هادي اميني ، ناشر : دار احياء تراث اهل البيت (ع) ، طهران ، الطبعة الثالثة ، 1404هـ . 4 . ابراهيم بن سيار ،‌ معروف به نظام معتزلي (متوفاي 220هـ به بعد) : نظام معتزلي ، از كساني است كه اعتقاد داشته است ، رسول خدا صلي الله عليه وآله ، امير مؤمنان عليه السلام را به جانشيني خود برگزيد ؛ اما خليفه دوم عمر بن خطاب ، با كتمان اين مطلب در سقيفه به نفع خليفه اول از مردم بيعت گرفت . متأسفانه اعتراف ايشان به اين مطلب ؛ آن‌هم در اواخر عمرش سبب شد كه بزرگان اهل سنت عليه او موضع تندي بگيرند و گفتن همين مطلب را دليل بر ضعف و عدم اعتماد بر او تلقي نمايند . ! قال : اولا : لا امامة الا بالنص والتعيين ظاهراً مكشوفاً وقد نص النبى صلى الله عليه وسلم على على رضى الله عنه فى مواضع وأظهر اظهاراً لم يشتبه على الجماعة الا ان عمر كتم ذلك وهو الذى تولى بيعة ابى بكر يوم السقيفة . امامت محقق نمي‌شود ؛ مگر با نص ( سخن صريح از طرف خدا يا پيامبر) و مشخص نمودن به شكل واضح و روشن ، و به تحقيق كه رسول خدا تصريح كرد بر امامت علي در موارد گوناگون آن هم به صورتي آشكار و واضح كه امر بر مردم مشتبه نشود ؛ ولي عمر آن را در روز سقيفه كه در آن روز بيعت گرفتن بر خلافت ابوبكر را عهده دار بود انكار كرد . الشهرستاني ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد (متوفاي548هـ) ، الملل والنحل ، ج 1 ، ص 57 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني ، ناشر : دار المعرفة - بيروت – 1404هـ .

وقتي زني در غياب شوهر خود كولر خانه را روشن كند، ممكن است همسايه متوجه شود كه زن در منزل است و به همين سبب مرتكب زنا و فحشا شود.

عکس

به گزارش پايگاه خبري شبكه العالم، علماي وهابي در چند سال اخير، علاوه بر فتواي تحريم گروه هاي مختلف و مذاهب مخالفشان، اقدام به صدور فتواهاي مضحكي كرده اند، که با هيچ منطقي قابل تفسير نيست.

در آخرين نمونه از اين گونه فتواها، يكي از سلفي هاي وهابي كه بر روي صفحه تويتر، خود را " علامه ابوالبراء " مي خواند، با صدور فتوايي اعلام كرد: روشن كردن كولر براي زن، در غياب شوهر حرام است.

اين علامه سعودي در توجيه اين فتوا تاكيد كرد: اقدام زن در روشن كردن كولر در غياب شوهر، مساله اي بسيار خطرناك است و مي تواند به رواج فحشا در جامعه بيانجامد.

وي افزود: وقتي زني در غياب شوهر خود كولر خانه را روشن كند، ممكن است همسايه متوجه شود كه زن در منزل است و به همين سبب مرتكب زنا و فحشا شود.

 

مفتي وهابي عربستان در ادامه فتواهاي گمراه کننده خود درباره تروريست‌هاي سوريه جهاد نکاح حتي با خواهر را مجاز خواند.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از شبکه وهابي وصال عربستان نوشت: ناصر العمر مفتي وهابي عربستان در ادامه فتواهاي گمراه کننده خود درباره تروريست‌هاي سوريه، اعلام کرد:‌ از اين پس در صورت عدم وجود غير محارم براي مجاهدان در سوريه، آنها شرعا مي‌توانند از محارم' از جمله خواهر خود در قالب جهاد نکاح استفاده کنند

لباني در يكي از جلسه هاي درس خويش با استناد بر رواياتي وبالأخص روايتي أز عايشه ميگويد كه شير خوردن حتى شيخ بزرگ أز نامحرم إشكالي ندارد وپسر رضاعي آن ميشود .. حتى أگر أز شير دهنده بزرگتر باشد .. !! دليلش بر جواز هم روايت عايشه است وهم إين كه إين أمر شهوت انگيز نيست

نقش عبدالله حیدری در اعزام  

نیروهای تکفیری به سوریه

بر اساس‌ آخرین اخبار و شواهد دریافتی، عبدالله حیدری کارشناس شبکه وهابی کلمه به عنوان پل ارتباطی میان تکفیری های افغانستان و پاکستان برای اعزام آنها به سوریه می باشد.

عبدالله حیدری که خود سابقه عضویت در گروه تروریستی القاعده دارد، به اغفال جوانان اهل سنت برای حضور در جبهه شورشیان برای مبارزه با نیروهای ارتش سوریه پرداخته و تا کنون توانسته افراد ساده لوح زیادی را به عنوان جهاد فی سبیل الله و رسیدن به نعمتهای بهشتی بفریبد و پس از آموزشهای مقدماتی و شستشوی فکری به کمک دستگاه های اطلاعاتی و نظامی عربستان، آنان را برای عملیات تروریستی وارد سوریه کند.

بر همین پایه یکی از افرادی که از جهاد در سوریه بازگشته، اعتراف می کند که عبدالله حیدری با تشویق افراد، آنان را به جهاد دعوت می کند و پس از برگزاری جلساتی در عربستان که عبدالله حیدری به عنوان یکی از اساتید این بخش است، آنان را به سوریه اعزام می کنند تا به قتل و کشتار مردم مظلوم سوریه بپردازند؟!!



این شخص افغانی تبار در بیان نحوه رفتن به سوریه ابتدا عنایت و توفیق الهی را به عنوان اولین گام برای رفتن به جهاد فی سبیل الله معرفی می کند و می نویسد:

«زیاد مسیج رسیده که در این ازمنه چگونه می توان به جهاد کردن فی سبیل الله رفت؟ اولین کار این است که الله متعال به شما توفیق عطا فراید که در راه احیای دین الله جان خود را در کف دست بگرفته و شهید شوید. اگر این توفیق حاصل شد باید به فکر هجرت به سرزمین سوریه را نمود چون امروز مهمترین جبهه برای مبارزه با کفر و شرک و نفاق سوریه است.»

وی سپس روشی را بیان می کند که او و سه نفر دیگر توانسته اند به سوریه بروند:

«راه رفتن به سوریه اینگونه بود که ابتدا با مولانا عبدالله حیدری حفظه الله سخن راندیم و ایشان ما را به این کار تشویق کرد. ما 4 نفر بودیم و به عربستان به عزیمت شدیم. بیش تر از دو هفته در عربستان دوره آشنایی با فعالیت های مورد نیاز را آموختن کردیم که بزرگ اساتیدی به ما تعلیم دادند که از همه پیش تر سخنان مولانا حیدری حفظه لله اصلاح کرد. پس از فراگیری این آموزشها از طریق هواپیما به ترمینالی در نزدیکی خط مرز رفتن کردیم و 2 روز خسته جان شدیم تا نهایت الامر با هلیکوپیتر مرز سوریه را داخل شدیم و ما را از آنجا با اتو جنگی به پایگاه هایی بردند و در میان لشکریان فراوان آنها به عنوان سرباز کوچکی به جهاد فی سبیل الله پرداختیم.»

در انتها نیز باز هم بر اهمیت عنایت الهی تاکید می کند:

«دوستان عزیز بدانید که رفتن به این معرکه نیاز به تلاش دارد اما بدانید که الله متعال است که پاداش انسان را می دهد.
کسانی که خواستند به این جهاد بروند با مولانا حیدری ارتباط بگیرند و از وی تقاضا کنند تا راه را معین سازد.»

البته شواهد دیگری نیز موجود است که می توان از آنها به نقش عبدالله حیدری در اعزام تکفیری ها به سوریه پی برد. یادآور می شود که شبکه وهابی کلمه همواره از شورشیان سوریه حمایت نموده و اخبار آنان را تحت پوشش قرار می دهد و تا کنون با فرماندهان زیادی از شورشیان مصاحبه تلوزیونی اجرا نموده است.




متاسفانه علمای وهابیت همیشه با شستشوی فکری به اطرافیان خود، جان های بیگناهی را به خطر انداخته و با این وسیله سعی در انتشار اسلام امریکایی خود دارند.

گفتنی است نقش عربستان در بی ثبات کردن منطقه و ارسال نیرو و تجهیزات نظامی برای شورشیان سوریه بر همگان اثبات شده و حتی سلمان العوده و محمد العریفی از علمای وهابی عربستان فعالیت های گسترده ای مبنی بر فریب دادن جوانان برای اعزام آنها به جنگ در سوریه آغاز نموده اند که همین کار باعث عکس العمل شدید رسانه ها بر علیه آنان ش

 

"اسامه‌ النجيفي" كيست؟ خبرگزاري فارس: "اسامه‌ عبدالعزيز النجيفي الخالدي" رئيس منتخب پارلمان عراق،‌ در سال 1963در استان موصل متولد شده‌ و فارغ التحصيل رشته‌ مهندسي برق است. خبرگزاری فارس: Tweet به‌ گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در بغداد، "اسامه‌ عبدالعزيز النجيفي الخالدي" رئيس كنوني پارلمان عراق در سال 1963 ميلادي در استان موصل عراق متولد شد. وي فارغ التحصيل رشته‌ مهندسي برق دانشگاه موصل است و از سال 1980 و در زمان حكومت بعث تا سال 1992 ميلادي در وزارت صنايع و معادن عراق مشغول به‌ كار بوده‌ است. پس از آن النجيفي از سمت خود در وزارت‌خانه‌ حكومت بعث استعفاء كرد و يك كارخانه‌ لوازم برقي را در بغداد تاسيس كرد. پس از سقوط رژيم صدام در سال 2003 ، اسامه‌ نجيفي به‌ همراه‌ عشيره خود وارد عرصه‌ سياسي عراق شد و حزب "تجمع عراقيون" را تاسيس كرد. پس از تاسيس اين حزب النجيفي در زمان تشكيل اولين حكومت انتقالي عراق به‌ رياست "ابراهيم الجعفري" سمت وزير صنايع و معادن را بر عهده گرفت. بسياري در آن زمان معتقد بودند نزديكي بيش از حد وي به‌ "غازي العجيل الياور" رئيس جمهور آن زمان عراق عامل مهمي در تصدي اين پست توسط النجيفي بوده است. وي توانست به‌ عنوان عضو شاخصي از فهرست العراقيه‌ در اولين دوره‌ برگزاري انتخابات پارلماني عراق وارد پارلمان اين كشور شود. در سال 2009 ميلادي نيز اسامه‌ نجيفي به‌ همراه‌ "اثيل نجيفي" برادر خود ، فهرست "حدبا" را براي شركت در انتخابات شوراي استانهاي عراق تاسيس كرد و توانست با استفاده‌ از شهرت عشيره خود ، اكثريت كرسي‌هاي شوراي استان موصل را كسب كند. پس از اين موفقيت، اختلافات شديدي ميان كردها و فهرست الحدبا به‌ رياست اثيل نجيفي رخ داد تا كار به‌ جايي كشيد كه‌ اعضاي كرد جلسات شوراي استان را تحريم كردند. "اسامه‌ النجيفي" امروز توانست از مجموع 295 راي 227 راي موافق را كسب كند. و سمت رياست پارلمان عراق را برعهده بگيرد. انتهاي پيام/++ - See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=8908201088#sthash.u3xqxvW7.dpuf

بسم الله القادر المدبر

 

پشت پرده وهـابیت

 

نویسنده: اسامه النجفی

 

فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابیت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی کند، هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند.        

 

شکی نیست که شعار اخلاص در توحید و  مبارزه با شرک، شعار بسیار جذابی است که پیروان وهابیت با شور و هیجان تمام از آن سخن می گویند. ولیکن آن بیچارگان خبر ندارند که این شعار تنها دستاویزی برای رسیدن به آن اهداف پنهانی است که استعمار غرب برای تحققش این فرقه را به وجود آورده.

 

محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال به کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا عبد الله ویلبی و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و "وهابیت، نقد و تحلیل" از دکتر همایون همّتی مراجعه کنید. «وهابیت عملاً مصمّم شده که نقش خود را در زشت جلوه دادن چهره اسلام به عنوان یک دین خونریز به خوبی بازی کند»...

 

بر این اساس، این فرقه از نظر فکری قائم بر سه اصل عملی می باشد و می توان این اصول را با نگاهی به برنامه های درسی و تربیتی سعودی دریافت، اولین اصل آنان اطاعت مطلق از ولی امر است: با صرفنظر از اینکه این مَلِک کیست و ماهیت اعمال و افکارش چیست و چطور به حکومت رسیده است؟ دلیل اینکه آل سعود از آنها خواسته پیرو امپریالیسم جهانی باشند، به این مطلب بر می گردد که آنها تنها به امر انگلیسی ها در گذشته، و در زمان حاضر به دستور آمریکاییان تعیین می شوند و از این رو وهابیون بردگانی به تمام معنی کلمه اند، اینان جز به دستور اربابانشان کاری نمی کنند و تنها به اشاره آنها حرف می زنند.

 

اصل دوم آنها تکفیر مخالفان و قتل آنان است: وهابیان در آغاز پیدایش خود هزاران تن از مسلمانان شیعه و سنی را کشتند و در زمان حاضر نیز، حسب راهنماییهای گام به گام آمریکا و صهیونیسم، بیشترین توجه خود را به طور خاصّ بر قتل شیعیان و تکفیر آنها متمرکز کرده اند.

 

 از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آتش جنگ بر ضدّ تشیّع افزوده تر شده است و این آتش تا ظهور فرج ادامه خواهد داشت، امّا این بدین معنی نیست که مسلمانان اهل سنت از شعله های این جنگ بر کنار باشند، زیرا وهابیت و رؤسای آنان در پی این نیستند که در آن واحد در دو جبهه کار کنند . آنها میخواهند اهل سنّت را بر ضدّ برادران شیعه شان برانگیزند، تا فتنه ایجاد شود و همگی در خون خود غرق شوند.

 

اصل سوم آنان الغا و بی اعتبار سازی عنصر عقل و اندیشه و منطق و جایگزین کردن سلفیه است: یعنی هر آنچه را که سلف انجام داده اند را انجام بدهیم، و این مصیبت بزرگی است؛ زیرا اسلام تأکید زیادی بر تفکر و حکمت و منطق و رحمت و احسان نموده، نه تقلید از سلف، اگر منظور از سلف، صحابه باشد که آنها هرگز معصوم از خطا نبوده اند، پس آیا ما باید از خطاهای آنان هم پیروی کنیم؟ پس نقش عقل کجا رفت؟ و حرمت ریختن خون مسلمانان و بی گناهان که اسلام آن همه تأکید بر آن داشته و آن را اولین اولویت بعد از ایمان به خدا قرار داده، چه می شود؟ آیا رسول الله (ص) یک حدیث گفته اند که در آن به پیروی از صحابه یا سلف امر کرده باشد؟ و همگان بر آن اتفاق داشته باشند؟ جواب: نه، بلکه ایشان آشکارا به پیروی از اهل بیت (ع) و صحابه بزرگ مثل: ابوذر غفاری و عمار یاسر و حذیفة بن نعمان و سلمان و جابر انصاری و محمد بن ابی بکر و مقداد و عثمان بن مظعون و مانند آنان امر کرده است، در حالی که منظور از سلف نزد وهابیت، بدکارانی چون معاویه و ابوسفیان و یزید و مروان و عمرو ابن العاص و حجاج و بنی امیه و بنی عباس و بقیه آدمکشانی است که چهره تاریخ را با جنایاتشان سیاه کرده اند...

 

الغای عقل و منطق و فکر نزد وهابیت و به جای آن تمرکز بر فرهنگ گله و چوپان در بین آنان مهمترین وظیفه ای است که سرویس اطلاعاتی بریتانیا از طریق آل سعود و فتواهای مزدوران یهودی صفتشان ترویج می دهند که بر اساس آن باید کر و لال و کور شد، و این یعنی استمرار بندگی و خضوع در مقابل دشمنان اسلام و نابودی اسلام از داخل...

 

بهترین مثال در رابطه با شستشوی مغزی و الغای عقل نزد وهابیون، فتوای ابن باز در تکفیر کسانی است که قائل به کروی بودن زمین هستند، مسلمان شیعه یا سنی یا صوفی اگر به غیر این معتقد باشد، کافر است و بر حسب شریعت وهابیت قتلش واجب! آری وهابی، چه سعودی، چه عراقی، چه افغانی و چه پاکستانی و ...  اول مغزش را با حشیش و پول استعمار شستشو می دهند و بعد می رود و خودش را در بازارها و مناطق شیعه منفجر می کند، علیرغم اینکه هیچ کدام از آن انسانها دخالتی در حوادث و رویدادهای موجود نداشته اند، و این موضوع، از نظر تروریست وهابی هیچ اشکالی ندارد!

 

اسلام هراسی

 

زشت نشان دادن چهره اسلامی که پیامبر رحمة للعالمین آورده و توقف انتشار آن در جهان به دست سلفیه فقط بر حسب تصادف نیست، بلکه بر اساس نقشه خطرناکی است که وظیفه اولش این است که کودکان وهابی در سنین نونهالی را با مفاهیم قتل و خونریزی و رافضه و تکفیر شستشوی مغزی دهند، بر اساس این نقشه، آل سعود خلفای خداوند در زمین هستند و علمائشان (که فاسدترین خلق خدایند) عابد و زاهد و واجب الاطاعه می باشند(!) و اینکه "شیعه را بکشید تا وارد بهشت شوید و صوفیه و زائران قبور اولیاء الله مشرکند و قتل آنان واجب است. اهل سنّت هم اشعری مذهب و گمراهند و بیش از ایمان به کفر نزدیکند!" دیگر چه توقعی می توان از آنان داشت؟ جز تخریب و کشتار و جنایت.

 

بر حسب نظریه بوردیو Bourdie جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند!                   

 

کلمه تروریست اسلامی در روزنامه های جهانی بسیار شایع شده، در حالی که صحیح آن این است که بگویند تروریست وهابی، چرا که اسلام هیچ دخلی در کارهایی که آنان انجام می دهند، ندارد، دینی که رحمت برای عالمیان است و برای اتمام مکارم اخلاق آمده است.

 

وهابیت به عنوان یک جنبش تروریستی و سازمانی بسیار نزدیک به مافیا عمل می کند. این جنبش شوم با پولهای بی حساب آل سعود زنده است، پولهایی که در اصل از دزدی از جیب ملّت نجد و حجاز بدست آمده است، ملتی که دچار فقر و ظلم و بیکاری و پخش موادّ مخدّر و ناهنجاریهای جنسی هستند. اینها فقط فرضیه و ادّعا نیست، بلکه حقایق مستند و گزارشهای سازمان ملل متحدّ و فیلمهای واقعی از سایت یوتیوب است.

 

در هر حال ما می گوییم که برادران اهل سنت بیشتر از شیعیان خواستار محکومیت وهابیت هستند، زیرا آینده جهان اسلام با وجود این فرقه انحرافی بسیار خطرناک است و هر دوی آنها باید در کنار هم متوجه غدّه سرطانی وهابی سعودی خونخوار باشند که ملّت عراق را به بازی گرفته و تار و پود آن را از هم گسیخته است.

 

ما در برابر همه این مصائب به خداوند قادر و مدبر توکّل می کنیم و از او می خواهیم که همه شهدای مظلوم این جنایات را در رحمت واسعه خود جای دهد و در این مصائب بزرگ که بر سر انسانیت و مسلمین می آید، اجر جمیل عنایت نماید و عراق را از لوث بعثیان و تکفیریان وهابی و سلفی رهایی بخشد. و الحمد لله ربّ العالمین.

فجیع ترین جنایات وهابیون در مقابل چشم کودکان + تصاویر

 

جنایات این تروریست ها که مدعی اسلامگرایی هستند، در حالی انجام می گیرد که نه حامیان غربی تروریست ها که ادعای دفاع از حقوق بشر، آزادی بیان و تسامح دارند در این باره سخنی می گویند؛ و نه کشورهای عرب و همسایه که داعیه دار دفاع از اسلام هستند.فجیع ترین جنایات وهابیون در مقابل چشم کودکان + تصاویر

 

به گزارش تی وی شیعه به نقل از روزنامه دیلی میل با انتشار این تصاویر، نوشت: سر بریدن این افراد در برابر چشم کودکانی صورت گرفت که "صحنه ای زشت و وحشیانه از جنگ داخلی در سوریه را به مشاهده نشسته بودند".در این تصاویر دلخراش، تروریست های حاضر در سوریه، سرِ بریده یکی از قربانیان را بالای دست گرفته و با افتخار یه این جنایت خود، فریاد سر می دهد و همدستانش نیز با تیراندازی هوایی، فریاد شادی سر می دهند.

 

تروریست های القاعده، در بسیاری از مناطق تحت کنترلشان در حومه حلب - که به عنوان یک شهر تاریخی و یک مرکز علمی و تجاری شناخته شده است - برداشت افراطی و غیرانسانی خود از احکام اسلامی را اجرا کرده و برای این کار، دادگاه های میدانی و صحرایی تشکیل داده اند.